سيد محمد باقر برقعى
672
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مىخواهد از من تا كه ديوار زمانها را فروريزم * تا درهم آميزد بهاران و زمستان را ، مرا با من برگيرم از پيشانى خود چين و از مو ، برف پيرى را * تا درنوردد سالهاى رفته را ، او ، پابهپا با من با مشت بر ديوارهاى سينه مىكوبد كه برخيزم * زين خاكدان پر بركشم ، تا بالوپر گيرد ، رها ، با من مىگويد از معراج ، از آن برترين ، از با تو پيوستن * تا بنگرد آيينهها و پردهها و شب ، تو را با من در راه است دير آمدى ، اى سبزگون ، پاييز در راه است * پاييز مىآيد ، زمستان نيز در راه است لبخند تابستان نمىپايد به لبهايت * اينسان كه پاييز و زمستان تيز در راه است با غنچههاى عطرگون ، دير آمدى در باغ * اين باغ را ، بىرحمى گلريز در راه است از من گذشت ، امّا تو را مىترسم اى سرسبز ! * پاييز ، با خشمى جنونآميز در راه است اين ميوهها ، ارزانىِ دستى جوانتر باد ! * پيرم من و زنهارىِ پرهيز در راه است اين سايبان را آهويى چالاك مىزيبد * من خسته و صيّاد رنگآميز در راه است آهوى من ! بگريز از اين دام رنگآميز * صيّاد من ، با خنجرى خونريز در راه است با من اگر همراه گردى ، خستگى با توست * ما را بيابانهاى خوفانگيز در راه است در انتظار من ، شبى سرد و زمستانى است * اما تو را گرماى شورانگيز در راه است چون شهر نيشابور ، آبادم مبين ، امروز * اين شهر را ويرانى چنگيز در راه است وحشت زوال تو اوج سنگى و از آبگينه ، بال مراست * به همسرايى تو ، وحشت زوال مراست تو انبساط شكفتن ، من انجماد و سكون * به وسعت شب تنهايىام ، ملال مراست